معانی کلمه : خطا کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
اشتباه کردن سهو کردن
مترادف و متضاد
خلاف کردن
خبط کردن، قصور ورزیدن
اشتباه کردن، سهو کردن، غلط گفتن، مرتکب خطا شدن
۱. اشتباه کردن، سهو کردن، غلط گفتن، مرتکب خطا شدن
۲. خبط کردن، قصور ورزیدن
۳. خلاف کردن
