Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خصیله

تلفظ بین المللی : /xasˈileː/ تلفظ :‌ [xas'ile:]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • خصیصه
  • خصیصه اختیاری
  • خصیه
  • خصیصه های فام نابی
  • خصیل
  • خصیل باغ
  • خصیل جار
  • خصییه
  • خلیله
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

خصیلة. [ خ َ ل َ ] (ع اِ) پاره ٔ گوشت . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ج ، خصائل . || گوشت ران و گوشت بازو و گوشت ذراع . (منتهی الارب ) (از لسان العرب ). || هر پی که با گوشت درشت باشد. ج ، خصیل ، خَصائِل . || موی درهم پیچیده ٔ اندک باشد یا بسیار. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

( خصیلة ) خصیلة. [ خ َ ل َ ] ( ع اِ ) پاره...

فرهنگ معین

(خَ لِ یا لَ ) [ ع . خصیلة ] (اِ. ) ۱ - قطعة گوشت پی دار، گوشتی که در آن عصب باشد، ج . خصیل : خصائل . ۲ - دستة مو، موی درهم پیچیده .

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - قطع. گوشت پی دار گوشتی که در آن عصب باشد. جمع : خصیل خصائل . ۲ - دست. مو موی در هم پیجیده .

کلمات مرتبط

  • خصیصه
  • خصیصه اختیاری
  • خصیه
  • خصیصه های فام نابی
  • خصیل
  • خصیل باغ
  • خصیل جار
  • خصییه
  • خلیله
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات