معانی کلمه : خصال
لغت نامه دهخدا
خصال . [ خ ِ ] (ع مص ) مصدر دیگر است برای خصل و آن بمعنی غلبه کردن درتیراندازی است . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). || بریدن چیزی . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). || (ع اِ) ج ِ خَصلَة. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
خصلت#NAME?
= خصلت
فرهنگ معین
(خِ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ خصلت ، خوی ها، عادات .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع خصلت خویها عادات .
مصدر دیگر است برای خصل و آن بمعنی غلبه کردن در تیراندازی است . یا بریدن چیزی .
مصدر دیگر است برای خصل و آن بمعنی غلبه کردن در تیراندازی است . یا بریدن چیزی .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
خویها، عادتها، خصلتها، سجایا
