معانی کلمه : خشکی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خشک و بی آب بودن.
۲. (اسم ) [مقابلِ دریا] زمین، برّ.
۳. یبوست.
۴. [قدیمی] خشک سالی.
۲. (اسم ) [مقابلِ دریا] زمین، برّ.
۳. یبوست.
۴. [قدیمی] خشک سالی.
فرهنگ فارسی
حالتی که در آن اقلیم، فاقد نم کافی برای بهبود حیات است
۱ - خشک بودن مقابل تری . ۲ - ( اسم ) بر مقابل دریا بحر .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
بر، زمین، فلات، قاره ≠ بحر، دریا
۱. بر، زمین، فلات، قاره ≠ بحر، دریا
۲. یبوست
۳. تعصب
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{aridity} [علوم جَوّ] حالتی که در آن اقلیم، فاقد نم کافی برای بهبود حیات است
