کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : خشک پوست
تلفظ بین المللی :
/xˈoʃk pˈuːst/
تلفظ :
[x'oSk p'u:st]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
خشک پوست گردیدن
پوست خشک
سوسک پوسته نشین خشک
پوست خوک ابی
خشن پوست
خاک پرست
خشک
خشک اندیش
خشک دست
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
خشک پوست. [ خ ُ ] ( ص مرکب ) آن کس که پوستی خشک دارد. ( یادداشت مؤلف ). || لاغر. نحیف. آنکه سخت لاغر است. || هر میوه ای که پوستش خشک گردیده و از تازگی افتاده.
فرهنگ فارسی
آنکس که پوستی خشک دارد یا لاغر نحیف .
کلمات مرتبط
خشک پوست گردیدن
پوست خشک
سوسک پوسته نشین خشک
پوست خوک ابی
خشن پوست
خاک پرست
خشک
خشک اندیش
خشک دست
نظرات