خشوع. [ خ ُ ] ( مص ) فروتنی کردن. ( از منتهی الارب ) ( از لسان العرب ) ( اقرب الموارد ) ( از تاج العروس ) ( ترجمان علامه جرجانی ). صاحب منتهی الارب می گوید: خشوع قریب است بخضوع یا خضوع در بدن است و خشوع در آواز و چشم همه باشد. الم یأن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکراﷲ. ( قرآن 57 / 16 ). || چشم فروخوابانیدن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( از تاج العروس ). || فرودآمدن صدا: یومئذ یتبعون الداعی ل...
فرهنگ عمید
۱. فروتنی. ۲. از روی خواری و زاری سر به اطاعت فرود آوردن.
فرهنگ معین
(خُ ) [ ع . ] (اِمص . )۱ - فروتنی . ۲ - اطاعت .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) فروتنی کرن خضوع کردن . ۲ - فرمان بردن فرمانبرداری کردن اطاعت کردن . ۳ - ( اسم ) فروتنی خضوع . ۴ - فرمانبرداری .
[ویکی فقه] خشوع، یکی از صفات برجسته انسانهای شایسته به شمار می رود و در مقام مدح از افراد یا گروه ها بر این صفت به عنوان یک نقطه امتیاز شمرده می شود."خشوع" برگرفته از "خشع" به معنی تضرع و زاری است. تضرع به معنی زاری و فروتنی است و بیشتر دردل و خاطر انسان بوجود می آید و در اعضای بدن ظاهر می شود، لذا در روایات آمده هرگاه دل متأثر شود، اعضاء بدن فرمانبردار و خاشع می شوند. پس خشوع تحققش در مرتبه اول د...