خشنودی. [ خ ُ ] ( حامص ) خرسندی. خوشحالی. رضا. رضامند. قبول خاطر جمعی. ( ناظم الاطباء ). رضوان. رضا. ( از ربنجنی ). رضایت. مرضات. ( یادداشت بخط مؤلف ) : هر آن کس که خشنودی شاه جست زمین را بخون دلیران بشست بیابد ز من خلعت شهریاربود در جهان نام اویادگار.فردوسی.بجستیم خشنودی دادگرز بخشش بکوشش ندیدم گذر.فردوسی.نه چیز و نه دانش نه رای و هنرنه دین ونه خشنودی دادگر.فردوسی.مباد کز پی خشنودی مهار رئیس که ...