معانی کلمه : خشاب
لغت نامه دهخدا
خشاب . [ خ ُ ] (اِخ ) نام دهی است از دههای ری . (از معجم البلدان یاقوت ).
خشاب . [ خ ِ ] (اِخ ) نام چندین بطن از تمیم . (منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ).
خشاب . [ خ ُ ] (اِخ ) قریه ای است یک فرسنگی میانه ٔ جنوب و مغرب برازجان . (فارسنامه ٔ ابن بلخی ).
فرهنگ عمید
۱. (نظامی ) محفظۀ فلزی مخزن گلوله که به اسلحه وصل می شود و گلوله از آن وارد لولۀ اسلحه می شود.
۲. نوعی محفظۀ فیلم که همراه با فیلم در دوربین قرار می گیرد.
۲. نوعی محفظۀ فیلم که همراه با فیلم در دوربین قرار می گیرد.
فرهنگ معین
(خَ شّ) [ ع . ] (اِ.) چوب فروش ، هیزم - فروش .
(خَ) (اِ.) جعبه ای است فلزی حاوی گلوله ها که آن را در سلاح های گرم جای دهند و گلوله به توالی از آن وارد لوله می شود.
(خَ ) (اِ. ) جعبه ای است فلزی حاوی گلوله ها که آن را در سلاح های گرم جای دهند و گلوله به توالی از آن وارد لوله می شود.
(خَ شّ ) [ ع . ] (اِ. ) چوب فروش ، هیزم - فروش .
(خَ شّ ) [ ع . ] (اِ. ) چوب فروش ، هیزم - فروش .
فرهنگ فارسی
( صفت ) چوب فروش هیزم فروش .
اسماعیل بن سعد بن اسماعیل وهبی حسینی شافعی مکنی به ابوالحسن و معروف به خشاب از مردم مصر بود . پدر او به درودگری اشتغال داشت .
اسماعیل بن سعد بن اسماعیل وهبی حسینی شافعی مکنی به ابوالحسن و معروف به خشاب از مردم مصر بود . پدر او به درودگری اشتغال داشت .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
شانه، گلولهدان، مخزنفلزی گلوله
woodseller (اسم)
خشاب
