خس . [ خ ُ ] (اِ) مادرزن . (از ناظم الاطباء).
خس . [ خ َس س ] (ع مص ) کم و اندک کردن بهره ٔ کس یا چیزی را. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).
گیاهی پیچیده و گرهدار با خارهای فراوان که از آن در موسم گرما خسخانه درست میکنند و بر روی آن آب میپاشند تا فضای خسخانه سرد و خنک شود.
۱. ریزۀ کاه، علف خشک، و مانند آن؛ خار؛ خاشاک.
۲. [قدیمی، مجاز] انسان پست، فرومایه، ناکس، و زبون: ◻︎ بدان رسید که بر ما به زنده بودن ما / خدایوار همی منتی نهد هر خس (عسجدی: ۴۵).
( ~.) [ ع . ] (اِ.) کاهو، کوک .
(خَ) 1 - (اِ.) خار و خاشاک . 2 - (ص .) پست ، فرومایه .
محل نگهداری حیوانات اهلی ( احشام )
پناهگاه و لانه ی جانوران مثل پلنگ
صفت
کاهو، کوک
پست، فرومایه
خار، خاشاک، علفخشک، کاه
۱. خار، خاشاک، علفخشک، کاه
۲. پست، فرومایه
۳. کاهو، کوک