معانی کلمه : خزنده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کسی که روی زمین می خزد.
۲. (زیست شناسی ) = خزندگان
۲. (زیست شناسی ) = خزندگان
فرهنگ معین
(خَ زَ دَ یا دِ ) (ص فا. ) جانوری که روی زمین بخزد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) جانوری که روی زمین بخزد . جمع : خزندگان . جانورانی جزو شاخ. ذی فقاران که بسبب کوتاهی دست و یا پا فقدان آنها شکمشان روی زمین کشیده شود و غالبا در خشکی زیست کنند . بعضی از آنها تخم خود را در کیسه ای زیر شکم خود حفظ نمایند . خزندگان عموما بوسیل. شش تنفس میکنند . رسته های آنها عبارتست از تمساحان سوسماران ماران لاک پشتها .
