معانی کلمه : خریفی
لغت نامه دهخدا
خریفی. [ خ َ ] ( ص نسبی ) خزانی. تیرماهی. پائیزی. ( یادداشت بخط مؤلف ). || محصول و خرمن پائیزی. ( ناظم الاطباء ). || هر گیاهی که در موسم درو روئیده باشد. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
خزانی تیر ماهی
مترادف و متضاد
مربوط به پاییز ≠ شتوی
خزانی، پاییزی ≠ بهاره، ربیعی
۱. خزانی، پاییزی
۲. مربوط به پاییز ≠ بهاره، ربیعی
۳. شتوی
۴. صیفی
