معانی کلمه : خریت
لغت نامه دهخدا
خریت . [ خ َ ری ی َ ] (مص جعلی ، اِمص ) خر بودن . کنایه از حماقت و سفاهت و نادانی است . (یادداشت بخط مؤلف ).
- امثال :
کره ٔ خر از خریت پیش پیش مادر است .
فرهنگ فارسی
حماقت ابلهی : (( خریتش گل کرد ) ) توضیح (( خر ) ) فارسی را بعلامت مصدر جعلی (( یت ) ) پیوسته اند و آن غلط مشهور است .
بن راشد ناجی در کتاب فتوح سیف بن عمر از او نام برده است و از طریق زید بن اسلم آورده که خریت بن راشد رسول خدا را بین مکه و مدینه در وفد بنی سلمه بن لوی ملاقات کرد و پیغمبر بکلام آنها گوش داد و سپس بقریش گفت اینان قوم شدید الخصومتی اند .
بن راشد ناجی در کتاب فتوح سیف بن عمر از او نام برده است و از طریق زید بن اسلم آورده که خریت بن راشد رسول خدا را بین مکه و مدینه در وفد بنی سلمه بن لوی ملاقات کرد و پیغمبر بکلام آنها گوش داد و سپس بقریش گفت اینان قوم شدید الخصومتی اند .
