خرگور. [ خ َ ] ( اِ مرکب ) خرگوره. خر وحشی. گورخر. ( ناظم الاطباء ). خر دشتی. ( آنندراج ). یحمور. ( ملخص اللغات حسن خطیب ). کندر. جاب. عَیر. اَحْقَب. حمارالوحش : از دور خرگوری بدید [ بهرام گور ]... چون بر خرگور رسید شیری دید خویشتن بر پشت آن گور افکنده. ( ترجمه تاریخ بلعمی ). گوشت خرگور گرم باشد غلیظ و خون را گرم کند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). پس قضاء ایزدی چنان بود کی بهرام روزی در نخجیرگاه از دنبال ...