Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خرکاری

تلفظ بین المللی : /xarkˈɑri/ تلفظ :‌ [xaRk'ARi]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • خیکاریا
  • خرکار
  • خرماری
  • خرکاره
  • خراریب
  • خراریت
  • خرخاری
  • خردکاری
  • خرواری
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

خرکاری. [ خ َ ] ( حامص مرکب ) صفت و حالت خرکار. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

صفت و حالت خرکار

مترادف و متضاد

donkey work (اسم)
کارهای عادی و روزمره، خرکاری

taskwork (اسم)
وظیفه، خرحمالی، خرکاری، کارناخوشایند، کار معلوم

کلمات مرتبط

  • خیکاریا
  • خرکار
  • خرماری
  • خرکاره
  • خراریب
  • خراریت
  • خرخاری
  • خردکاری
  • خرواری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات