معانی کلمه : خرپشته
لغت نامه دهخدا
خرپشته . [ خ َ پ ُ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش خوسف شهرستان بیرجند واقع در دامنه ٔ کوه با آب و هوای معتدل . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
فرهنگ عمید
۱. اتاق کوچکی در پشت بام که آن را به راه پله متصل می کند.
۲. پشتۀ بزرگ، تپه.
۳. [قدیمی] طاق: ز خرپشتهٴ آسمان برگذشت / زمین و زمان را ورق درنَوشت (نظامی۵: ۷۵۱ ).
۴. [قدیمی] خیمه.
۵. [قدیمی] نوعی جوشن: بٲسش، چو نسج عنکبوت کُند روی / جوشن خرپشته را و درع مُزرَّد (منوچهری: ۲۳ ).
۲. پشتۀ بزرگ، تپه.
۳. [قدیمی] طاق: ز خرپشتهٴ آسمان برگذشت / زمین و زمان را ورق درنَوشت (نظامی۵: ۷۵۱ ).
۴. [قدیمی] خیمه.
۵. [قدیمی] نوعی جوشن: بٲسش، چو نسج عنکبوت کُند روی / جوشن خرپشته را و درع مُزرَّد (منوچهری: ۲۳ ).
فرهنگ معین
( ~. پُ تِ ) (اِمر. ) ۱ - پشتة بزرگ . ۲ - خیمه . ۳ - طاق ، ایوان . ۴ - نوعی جوشن .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:جفتک چارکش، بازی
wikijoo: خرپشته
فرهنگ فارسی
پشته بزرگ، تپه، ایوان، طاق، خیمه نوعی جوشن است
( اسم ) ۱ - پشت. بزرگ . ۲ - خیمه . ۳ - طاق . ۴ - ایوان . ۵ - نوعی جوشن که در روز جنگ می پوشیدند .
دهی است از دهستان مرکزی بخش خوسف شهرستان بیرجند واقع در دامنه کوه با آب و هوای معتدل .
( اسم ) ۱ - پشت. بزرگ . ۲ - خیمه . ۳ - طاق . ۴ - ایوان . ۵ - نوعی جوشن که در روز جنگ می پوشیدند .
دهی است از دهستان مرکزی بخش خوسف شهرستان بیرجند واقع در دامنه کوه با آب و هوای معتدل .
دانشنامه عمومی
خیمه، چادر
گویش اصفهانی
تکیه ای: rahbun
طاری: xarpošta
طامه ای: xarpošta
طرقی: xarpošta
کشه ای: xarpošta
نطنزی: xarpošta
مترادف و متضاد
طاق
ایوان
خیمه، چادر
نوعی جوشن، زره
پشتهبزرگ، تپه، تل بزرگ، فلات، نجد
۱. پشتهبزرگ، تپه، تل بزرگ، فلات، نجد
۲. خیمه، چادر
۳. ایوان
۴. طاق
۵. نوعی جوشن، زره
