معانی کلمه : خروب
لغت نامه دهخدا
خروب . [ خ َرْ ] (اِخ ) نام اسپ لقمان بن قریع. (منتهی الارب ).
خروب . [ خ ُ ] (ع مص ) دزدیدن شتر کسی را.(از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد)(منتهی الارب ). منه : خرب بابل فلان خرابةً و خروباً. || (اِ) ج ِ خُرْبَة. رجوع به خُربة شود.
فرهنگ عمید
خرنوب#NAME?
= خرنوب
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - درختی است از تیر. پروانه واران شبیه بدرخت گردو و دارای گلهای زرد . میوه اش در غلافی دراز شبیه باقلا جای دارد . طعم آن شیرین است و از آن رب سازند . ۲ - قسمی از آن بوته ایست مرتفع و خاردار دارای شاخه های متفرق و گلهای زرد رنگ خرنوب نبطی . ۳ - خرنوب یا خرنوب شامی . واحد وزن معادل یک قیراط بود .
