Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خره

تلفظ بین المللی : /xˈareː/ تلفظ :‌ [x'aRe:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاد
  • خَرَّه
  • خِرَه
  • خره سربار دره
  • خره هاکردن
  • خره آب
  • خره اب
  • خره به کون ما
  • خره به کون مالیدن
  • خره زا
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

خره . [ خ َ رَ / رِ ] (اِ) رجوع به خره شود.

خره . [ خ ِرَ / رِ ] (اِ) نژم . بخار. میغ. (ازناظم الاطباء).

خره . [ خ َرْ رَ / رِ] (اِ) ثفل هر تخمی باشد. (از برهان قاطع). خَره ....

فرهنگ عمید

خروس#NAME?

خُرخُر#NAME?

گِل‌ولای؛ لجن.

آنچه در کنار هم یا بالای هم به‌ردیف چیده شده باشد؛ خرند؛ ردیف؛ قطار: ◻︎ گرد خانه کتاب‌های سره / از خری همچو خشت کرده خره (جامی۱: ۱۲۱).

= فَرّه: ◻︎ خُره از رویشان افزون‌تر آمد / تو ‌گویی کآفتاب آنجا برآمد (زراتشت‌بهرام: لغت‌نامه: خره).
⟨ خرۀ کیانی: [قدیمی] = فَرّه ⟨ فرۀ ایزدی

= خروس= فَرّه: خُره از رویشان افزون تر آ...

فرهنگ معین

(خُ رُ) (اِ.) = خروه : خروس .

(خَ رَ) (اِ.) گِل و لای چسبنده .

(خُ رِ) (اِ.) مدار یا گردش آب (در مورد آبیاری به کار می رود).

( ~.) (اِ.) 1 - توده ، تلمبار، روی هم چیده شده . 2 - ردیف ، قطار، پهلوی هم چیده شده .

(خُ رِّ) [ په . ] (اِ.) 1 - فَرهُ، نوعی عنایت خداوندی که معتقد بودند شامل حال پادشاهان و مردان نیک و برگزیده می شود. 2 - نور، فروغ . 3 - بخش ، حصه ، نصیب .

(خَ...

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - مرغ نر خانگی از راست. ماکیان که دارای نژاد های مختلف است . یا خروس بی محل ( بی هنگام ) کسی که کارها را بیموقع و بیجا انجام دهد .
دهی است از دهستان مالکی بخش کنگان شهرستان بوشهر واقع در ۹۶ هزار گزی جنوب خاوری کنگان و سه هزار گزی جنوب شوسه سابق بوشهر به لنگه .

دانشنامه عمومی

مختصات: ۲۷°۱۹′۱۳″ شمالی ۵۲°۴۶′۴۷″ شرقی / ۲۷٫۳۲۰۲۸°شمالی ۵۲٫۷۷۹۷۲°شرقی / 27.32028; 52.77972بانک اطلاعاتی دهیاری های ایران، روستای خرهخره روستایی از توابع بخش چاه مبارک شهرستان عسلویه در استان بوشهر واقع در جنوب ایران.این روستا در دهستان نای بند قرار دارد و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۴۸۰ نفر بوده است.wiki: بخش مرکزی شهرستان لامرد در استان فارس ایران است.این روستا در دهستان سیگار قرار دارد ...

گویش مازنی

بیماری جذام خوره

جمع کردن چوب در یکجا برای سوزاندن یا ساختن بنا

پشته انبار شده – جمع کردن و انباشتن چیزی بسان هیزم

/Khore/ بیماری جذام خوره & پشته انبار شده – جمع کردن و انباشتن چیزی بسان هیزم & جمع کردن چوب در یکجا برای سوزاندن یا ساختن بنا

مترادف و متضاد

موهبت‌الهی

بخش، حصه، قسمت

نور، فروغ، شعشعه

ده، دهکده، روستا، قریه

۱. موهبتالهی
۲. نور، فروغ، شعشعه
۳. بخش، حصه، قسمت
۴. ده، دهکده، روستا، قریه


کلمات مرتبط

  • خَرَّه
  • خِرَه
  • خره سربار دره
  • خره هاکردن
  • خره آب
  • خره اب
  • خره به کون ما
  • خره به کون مالیدن
  • خره زا
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات