معانی کلمه : خرمگس
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
نوعی مگس درشت با خرطومی کوتاه و برجسته که در جاهای مرطوب تخمگذاری میکند.
〈 خرمگس معرکه: [عامیانه، مجاز] مزاحم: برخرمگس معرکه لعنت!
نوعی مگس درشت با خرطومی کوتاه و برجسته که در جاهای مرطوب تخم گذاری می کند.
* خرمگس معرکه: [عامیانه، مجاز] مزاحم: برخرمگس معرکه لعنت!
* خرمگس معرکه: [عامیانه، مجاز] مزاحم: برخرمگس معرکه لعنت!
فرهنگ معین
(خَ. مَ گَ ) (اِمر. ) نوعی مگس که بزرگتر از مگس های معمولی است و دارای خرطومی کوتاه است . ، ~ِ معرکه الف - مزاحم . ب - بیگانه .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
(حشره شناسی) مگس بزرگ، مگس اسبی
( اسم ) گونه ای مگس درشت تر از مگسهای معمولی و دارای خرطومی کوتاه و قوی . یا خر مگس معرکه . ۱ - مزاحم موی دماغ سر خر . ۲ - بیگانه نا محرم .
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش اصفهانی
تکیه ای: xermegas
طاری: xarmagas
طامه ای: xarmagas
طرقی: xarmeqas
کشه ای: pašagorde
نطنزی: xermegas
مترادف و متضاد
beast fly (اسم)
خرمگس
gadfly (اسم)
مزاحم، خرمگس، ادم مردم ازار
horsefly (اسم)
خرمگس، مگس اسب، مگس جنگلی
