Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خرمن

تلفظ بین المللی : /xˈarman/ تلفظ :‌ [x'aRman]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • خرمن بردار
  • خرمن کردن
  • خرمن کوبی
  • خرمن کوبی کردن
  • خرمن کوه
  • خرمن گرمی تپه
  • خرمن کوب
  • خرمن گاه
  • خرمن پا
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

خرمن. [ خ َ / خ ِ م َ ] ( اِ ) کود گندم بود که بعد از آن پاک کنند. ( نسخه ای از اسدی ). قبه غله و گل و خاک بود. ( نسخه ای از اسدی ). توده گندم و جو باشد که از کاه پاک کنند. ( صحاح الفرس ). خوشه های غله راگویند که از بعد از درو کردن توده سازند و هنوز دانه را از کاه جدا نکرده باشند. ( فرهنگ جهانگیری ). توده غله مالیده و غیر آن با کاه آمیخته. ( شرفنامه منیری ). توده غله مالیده و با کاه آمیخته یا توده...

فرهنگ عمید

۱. (کشاورزی) محصول دروشده و روی‌هم‌ریخته که هنوز نکوبیده و کاه آن را جدا نکرده‌اند.
۲. [مجاز] تودۀ چیزی.
⟨ خرمن ماه (مه): [قدیمی، مجاز] هالۀ ماه: ◻︎ آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق / خرمن مه به جوی خوشهٴ پروین به دو جو (حافظ: ۸۱۴).

۱. (کشاورزی ) محصول دروشده و روی هم ریخته که هنوز نکوبیده و کاه آن را جدا نکرده اند.۲. [مجاز] تودۀ چیزی.* خرمن ماه (مه ): [قدیمی، مجاز] هالۀ ماه:...

فرهنگ معین

(خَ مَ ) (اِ. ) ۱ - تودة هر چیز. ۲ - محصول گندم یا جو یا برنج و دیگر غلات که روی هم انباشته باشند، تودة غله که هنوز آن را نکوفته و جدا نکرده باشند. ۳ - هالة ماه .

دانشنامه آزاد فارسی

خَرمَن (corona)خَرمَنهاله ای کم فروغ، داغ، و نازک، با دمای حدود ۲میلیون درجۀ سانتی گراد بر گرد خورشید. این هاله از سطح خورشید می جوشد. خرمن در هنگام گرفت خورشیدی۱ یا به کمک خرمن نگار۲، که وسیله ای برای جلوگیری از دیدن نور قرص تابان خورشید است، مشاهده می شود. گازی که از خرمن روبه بیرون جاری است باد خورشیدی۳ را پدید می آورد.eclipsescoronagraphsolar windwikijoo: خرمن...

فرهنگ فارسی

(اسم ) ۱ - تود. هر چیز.۲ - محصول گندم یا جو که روی هم انباشته باشند تود. غله که هنوز آنرا نکوفته و از کاه جدا نکرده باشند . ۳ - هاله ماه . ۴ - یا خرمن ماه . هال. ماه .

دانشنامه عمومی

خرمن به فرایند جمع آوری محصولات رسیده شده از زمین کشاورزی گفته می شود که به طور معمول با داس یا با کمباین و دیگر ابزارآلات در اواخر فصل زراعی برداشت می شود و به عمل برداشت دانه ها و محصولات درو کردن گقته می شود درمزارع مکانیزه، برداشت با بهره گیری از گران قیمت ترین و پیچیده ترین ماشین آلات کشاورزی صورت می پذیرد.wiki: ژانر درام به کارگردانی مارسل پانیول است که در سال ۱۹۳۷ منتشر شد. از بازیگران آن م...

نقل قول

خرمن محصول گندم یا جو یا برنج و دیگر غلات که روی هم انباشته باشند و هنوز آن را نکوفته و جدا نکرده باشند را گویند.• «کار هر بز نیست خرمن کوفتن / گاو نر می خواهد و مرد کهن»• «هم دانه امید به خرمن ماند / هم باغ و سرای بی تو و من ماند» -> خیام• «زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر / بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست» -> حافظ• «آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع / آتش آن است که در خرمن پروانه زدند» -> حافظ...

گویش مازنی

۱محل کوبیدن خرمن در زمین هموار و دایره شکل ۲محل ویژه ای که ...

/Kharmen/ محل کوبیدن خرمن در زمین هموار و دایره شکل - محل ویژه ای که دام ها برحسب عادت به آن جا روند ۳محل جمع آوری محصول برنج

فرهنگ اسم ها

اسم: خرمن (دختر) (فارسی)
معنی: توده غله درو شده، توده و مقدار انبوه از هر چیز

گویش اصفهانی

تکیه ای: xarmen
طاری: âxun
طامه ای: xarman
طرقی: âxun
کشه ای: xarman
نطنزی: âxun

مترادف و متضاد

توده

هاله

حاصل، حصاد، درو، محصول، محصول‌برداری

۱. توده
۲. حاصل، حصاد، درو، محصول، محصولبرداری
۳. هاله

stack (اسم)توده، دسته، بسته، پشته، دودکش، کومه، خرمن، قفسه کتابخانهshock (اسم)توده، تلاطم، ضرب، ضغطه، لطمه، تصادم، صدمه، تکان، خرمن، هول، تشنج سخت، هراس ناگهانیharvest (اسم)نتیجه، محصول، حاصل، خرمن، هنگام درو، وقت خرمن...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] به تودۀ غله درو شده خرمن می گویند و از آن در باب تجارت سخن گفته اند.فروختن کالای پیمانه ای، وزنی یا شمارشی در صورت جهل به مقدار آن صحیح نیست، حتی اگر پیش از معامله دیده شود. از این رو، فروختن خرمن گندم یا جو و مانند آن جز در صورت معلوم بودن مقدار آن صحیح نیست و در صورت معلوم بودن، فروختن بخشی مشاع از آن، مانند یک سوم یا فروختن همه آن به صورت هر پیمانه به مبلغی معیّن و نیز فروختن پیمانه ...

واژه نامه بختیاریکا

وقت خرمنکوبی؛ معادل اردیبهشت ماه قشلاق و مرداد ماه ییلاق

کلمات مرتبط

  • خرمن بردار
  • خرمن کردن
  • خرمن کوبی
  • خرمن کوبی کردن
  • خرمن کوه
  • خرمن گرمی تپه
  • خرمن کوب
  • خرمن گاه
  • خرمن پا
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات