کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : خرماستان
تلفظ بین المللی :
/xormˈɑstɑn/
تلفظ :
[xoRm'AstAn]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
خرماسانان
رستم خراسانی
رضی خراسانی
امانی خراسانی
سراجی خراسانی
شاه خراسان
سلطان خراسان
سنجری خراسانی
سیفی خراسانی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
خرماستان. [ خ ُ ] ( اِ مرکب ) نخلستان. خرستان. ( از ناظم الاطباء ). حدیقه. ( ربنجنی ). جایی که خرمابنان بسیار بوند. ( شرفنامه منیری ) : باحة: خرماستانی داشت. ( ترجمه طبری بلعمی ).گزیت رز بارور شش درم بخرماستان بر همین زد رقم.فردوسی.دوهزار سوار سلطان ترکمان درخرماستانهاشان کمین نشاندند. ( تاریخ بیهقی ).گر تخم و بار من نبریدی برغم دیوخرماستان شدستی اکنون دیار من.ناصرخسرو.تنی چند در خرقه راستان گذشتی...
فرهنگ عمید
= نخلستان: تنی چند در خرقهٴ راستان / گذشتیم بر طرف خرماستان (سعدی۱: ۱۴۷ ).
مترادف و متضاد
نخلزار، نخلستان
کلمات مرتبط
خرماسانان
رستم خراسانی
رضی خراسانی
امانی خراسانی
سراجی خراسانی
شاه خراسان
سلطان خراسان
سنجری خراسانی
سیفی خراسانی
نظرات