معانی کلمه : خرف
لغت نامه دهخدا
خرف . [ خ ِ ] (اِ) خرفه . (ناظم الاطباء). سپندان کنده . (نزهة القلوب ).
خرف . [ خ َ ] (اِخ ) نام قریتی بوده است از اعمال نیشابور. (از معجم البلدان ).
خرف . [ خ َ رَ ] (اِخ ) قریتی بزرگ و معمور بوده است در مرو. (از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
۱. = خرفت
۲. [مقابلِ جوان] [مجاز] پیر.
۲. [مقابلِ جوان] [مجاز] پیر.
فرهنگ معین
(خَ) [ ع . ] (مص م .) میوه چیدن .
(خَ رِ) [ ع . ] (ص .) مرد کم عقل و پیر.
(خَ رَ) [ ع . ] (اِ.) تباهی خرد در اثر پیری .
(خَ ) [ ع . ] (مص م . ) میوه چیدن .
(خَ رِ ) [ ع . ] (ص . ) مرد کم عقل و پیر.
(خَ رَ ) [ ع . ] (اِ. ) تباهی خرد در اثر پیری .
(خَ رِ ) [ ع . ] (ص . ) مرد کم عقل و پیر.
(خَ رَ ) [ ع . ] (اِ. ) تباهی خرد در اثر پیری .
فرهنگ فارسی
( صفت ) مرد کم عقل و پیر .
قریتی بزرگ و معمور بوده است در مرو
قریتی بزرگ و معمور بوده است در مرو
دانشنامه عمومی
خرف، روستایی از توابع بخش میرزا کوچک جنگلی شهرستان صومعه سرا در استان گیلان ایران است.
این روستا در دهستان مرکیه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۱۶ نفر (۳۶خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان مرکیه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۱۶ نفر (۳۶خانوار) بوده است.
wiki: خرف
گویش اصفهانی
تکیه ای: xeref
طاری: xereft
طامه ای: xeng
طرقی: xereft / xeng
کشه ای: xereft
نطنزی: xeref
مترادف و متضاد
پیر، کهنسال ≠ برنا، جوان
۱. پیر، کهنسال ≠ برنا، جوان
۲. بیهوش، حواسپرت، خرفت، کمهوش ≠ هوشمند، باهوش
۳. خنگ، کودن، گول، کندذهن، ابله
