Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خردی

تلفظ بین المللی : /xerˈadi/ تلفظ :‌ [xeR'adi]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • خردی فروش
  • خردی پز
  • خردی کین
  • سبک خردی
  • کم خردی
  • بی خردی
  • تاریخ بی خردی
  • تنک خردی
  • پر خردی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

خردی . [ خ ُ ] (اِ) مَرِق . مَرِقة. آنرا خردیق ساخته و اصل آن خردیک بوده . (یادداشت بخط مؤلف ) :
هر دو آن عاشقان ِ بی مزه اند
غاب گشته چو سه شبه خردی .

ابوالعباس .


پیر زالی گفت کش خردی بریخت
خود مرا نان تهی بود آرزوی .

ناصرخسرو.


خردی . [ خ ُ ] (حامص ) بچگی . کودکی . ...

فرهنگ عمید

۱. کوچکی.
۲. کودکی.

فرهنگ فارسی

طفولیت کودکی .
مرقه آنرا خردیق ساخته و اصل آن خردیک بوده .

مترادف و متضاد

کمی

حقارت

کوچکی، ریزی، ریزنقشی

طفولیت، کودکی، بچگی، خردسالی

۱. طفولیت، کودکی، بچگی، خردسالی
۲. کوچکی، ریزی، ریزنقشی
۳. حقارت
۴. کمی

babyhood (اسم)بچگی، خردیchildhood (اسم)بچگی، خردی، کودکی، طفولیتinfancy (اسم)خردی، نخستین دوره رشد، عدم بلوغexiguity (اسم)خردی، کمی، کوچکیnonage (اسم)خردی، عدم بلوغ، نابالغی...

کلمات مرتبط

  • خردی فروش
  • خردی پز
  • خردی کین
  • سبک خردی
  • کم خردی
  • بی خردی
  • تاریخ بی خردی
  • تنک خردی
  • پر خردی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات