خرده گاه. [ خ ُ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) بندگاه سر دست و پای اسب و استر و خر و امثال آن باشدکه چدار و بخاو بر آن نهند و ریسمان بر آن بندند. ( از برهان قاطع ) ( از آنندراج ). موضع بالای سم اسپ و استر و خر و امثال آن باشد که چدار و اشکیل بر آن بندند. ( از آنندراج ) ( از انجمن آرای ناصری ). خردگاه ستور آنجای که پای بند بدان بندند و بمیخ استوار کنند. ( یادداشت بخط مؤلف ). رسغ. ( منتهی الارب ). حَذالة. (...
فرهنگ عمید
بخولق#NAME?
= بخولق
فرهنگ فارسی
بندگاه سر دست و پای اسب و استر و خر و امثال آن باشد که چدار و بخاو بر آن نهند و ریسمان بر آن بندند .