کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : خردنقش
تلفظ بین المللی :
/xˌaradˈanq1aʃ/
تلفظ :
[x,aRad'anq1aS]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
خرد نقش
زندگی نامۀ خودنوشت
خردهشیشه داشتن
خردپیشه
خرانق
خردنامه
خردنامه اسکندری
زندگی نامه خودنوشت
خردنگرش
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
خردنقش .
[ خ ُ ن َ ] (ص مرکب ) کوچک نقش . آن پارچه که شکل های کوچک و خرد دارد
:
هر درختی پرنیان چینی اندر سر کشید
پرنیان خردنقش سبزبوم لعل کار.
فرخی .
قبای سقلاطون بغدادی بود سپیدی سپید، سخت خردنقش پیدا. (تاریخ بیهقی ). || آن که هیکل و جسم کوچک دارد.
کلمات مرتبط
خرد نقش
زندگی نامۀ خودنوشت
خردهشیشه داشتن
خردپیشه
خرانق
خردنامه
خردنامه اسکندری
زندگی نامه خودنوشت
خردنگرش
نظرات