کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : خرد گوش
تلفظ بین المللی :
/xˈerad ɡˈuːʃ/
تلفظ :
[x'eRad g'u:S]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
گوشت خرد کن
گوش خر
گوش خرک
به گوش خر یاسین خواندن
پنبه را از گوش خود دراوردن یا بیرون کشیدن
فتیله ی یا پنبه ی چیزی را از گوش خود بیرون کردن یا اوردن
خره گوش
خرس گوشی
گوشت خرو
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
خردگوش. [ خ ُ ] ( ص مرکب ) آنکه گوش خرد و کوچک دارد. ( یادداشت بخط مؤلف ). اَسْک. ( تاج المصادر بیهقی ). اَصْمَع. اَقْنَف. اَصَک. حُذُنّة. سُکاکة.
فرهنگ فارسی
آنکه گوش خرد و کوچک دارد اسک
کلمات مرتبط
گوشت خرد کن
گوش خر
گوش خرک
به گوش خر یاسین خواندن
پنبه را از گوش خود دراوردن یا بیرون کشیدن
فتیله ی یا پنبه ی چیزی را از گوش خود بیرون کردن یا اوردن
خره گوش
خرس گوشی
گوشت خرو
نظرات