کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : خرد و خمیر شدن
تلفظ بین المللی :
/xˈerad vˈa xˈamir ʃˈodan/
تلفظ :
[x'eRad v'a x'amiR S'odan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
خرد و خمیر
خرد و خمیر کردن
خرد و قطعه قطعه کردن
خرد و متلا شی شدن
خرد و خرش
خرد و داشت
خرد و خاکشی
خرد و خاکشی شدن
خرد و خاکشی کرد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
خرد و خمیر شدن. [ خ ُ دُ خ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) سخت خردشدن. خرد و خاکشی شدن. بقطعات بسیار ریز خرد شدن.
فرهنگ فارسی
سخت خرد شدن خرد و خاکشی شدن
کلمات مرتبط
خرد و خمیر
خرد و خمیر کردن
خرد و قطعه قطعه کردن
خرد و متلا شی شدن
خرد و خرش
خرد و داشت
خرد و خاکشی
خرد و خاکشی شدن
خرد و خاکشی کرد
نظرات