Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خرد خرد

تلفظ بین المللی : /xˈerad xˈerad/ تلفظ :‌ [x'eRad x'eRad]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • خرد خرد اشامیدن
  • خرد خرد تمام کردن
  • دِنای ماهواره ای خرد
  • روشن خرد
  • زاد خرد
  • زبان بند خرد
  • سبک خرد
  • شوریده خرد
  • صاحب خرد
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

خردخرد. [ خ ُ خ ُ ] ( ق مرکب ) کوچک کوچک. ( یادداشت بخط مؤلف ). || کم کم. رفته رفته. بتدریج. تدریجاً. بمرور. متدرجاً. آهسته آهسته. ( یادداشت بخط مؤلف ) :
تیر و بهار دهر جفا پیشه خردخرد
بر تو همی شمرد و تو خود خفته چون خمیر.
ناصرخسرو.
بارانکی خردخرد می بارید، چنانکه زمین ترگونه می کرد. ( تاریخ بیهقی چ فیاض چ دانشگاه مشهد ص 340 ).

فرهنگ فارسی

کوچک کوچک یا کم کم

مترادف و متضاد

inchmeal (قید)
کم کم، بتدریج، رفته رفته، خرد خرد

gradually (قید)
بتدریج، رفته رفته، متدرجا، خرد خرد

piecemeal (قید)
بتدریج، خرد خرد

کلمات مرتبط

  • خرد خرد اشامیدن
  • خرد خرد تمام کردن
  • دِنای ماهواره ای خرد
  • روشن خرد
  • زاد خرد
  • زبان بند خرد
  • سبک خرد
  • شوریده خرد
  • صاحب خرد
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات