معانی کلمه : خران
لغت نامه دهخدا
خران . [ خ ُ ] (مزید مؤخر امکنه ) ماخُران . تَرخُران . (یادداشت بخط مؤلف ).
خران . [ خ ِ ] (ص ) مطیع. رام . فرمانبردار. (از ناظم الاطباء) (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ).
فرهنگ فارسی
نام یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان شوشتر است .
( خر آن ) جمع خرئ
( خر آن ) جمع خرئ
