معانی کلمه : خرابی
لغت نامه دهخدا
خرابی . [ خ َ ] (اِخ ) ابوبکر محمدبن صرح بغدادی معروف به خرابی ، از روات است . او از محمدبن اسحاق مسیبی و غیره حدیث دارد و ابوبکربن مجاهد و ابوالحسین بن منادی از او روایت دارند. (از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
۱. ویرانی.
۲. تباهی، فساد.
۳. بی نظمی.
۲. تباهی، فساد.
۳. بی نظمی.
فرهنگ فارسی
ویران
۱ - ویرانی مقابل آبادی . ۲ - تباهی فساد . ۳ - مستی و بیخودی . ۴ - زیان ضرر .
ابوبکر محمد بن صرح بغدادی معروف به خرابی از روات است .
ابوبکر محمد بن صرح بغدادی معروف به خرابی از روات است .
گویش مازنی
۱ویرانی ۲زباله – آشغال
/Kheraabi/ ویرانی - زباله – آشغال
مترادف و متضاد
نابسامانی، تباهی، تخریب، ویرانی ≠ آبادی
۱. نابسامانی، تباهی، تخریب، ویرانی ≠ آبادی
۲. اضمحلال، انهدام، هدم ≠ آباد
۳. فساد ≠ صلاح
۴. عیب، نقص ≠ حسن، کمال
۵. بیخودی، ، سیاهمستی، مستی ≠ هشیاری
۶. بیخودی، سیاهمستی ≠ هشیاری
۷. زیان، ضرر، آسیب ≠ سود
۸. رسوایی، بدنامی
۹. ضعف
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
خماره
فرهنگستان زبان و ادب
{corruption} [مهندسی مخابرات] عملی که کارکرد یک سامانه را با خرابکاری در عملیات یا داده های آن به گونه ای نامطلوب تغییر می دهد
{failure} [مهندسی مخابرات] از دست رفتن قابلیت سامانه یا دستگاه برای انجام کار مورد نظر
{failure} [مهندسی مخابرات] از دست رفتن قابلیت سامانه یا دستگاه برای انجام کار مورد نظر
