معانی کلمه : خایب
لغت نامه دهخدا
خائب.[ ءِ ] ( ع ص ) آنکه به مطلوب خود دست نیابد. ( منتهی الارب ). مأیوس و بی بهره. ( غیاث اللغات ). نومید. ناامید. نمید. || خائب و خاسر از اتباع است.
فرهنگ عمید
مٲیوس، ناامید.
فرهنگ معین
(یِ ) [ ع . خائب ] (ق . ) ناامید.
فرهنگ فارسی
مایوس، ناامید، بی بهره
( اسم ) نا امید نومید بی بهره : (( از درگاه وی خایب باز گشته ) ) جمع : خایبین . یا خایب و خاسر . نومید و زیانکار .
( اسم ) نا امید نومید بی بهره : (( از درگاه وی خایب باز گشته ) ) جمع : خایبین . یا خایب و خاسر . نومید و زیانکار .
( اسم ) نا امید نومید بی بهره : (( از درگاه وی خایب باز گشته ) ) جمع : خایبین . یا خایب و خاسر . نومید و زیانکار .
آنکه بمطلوب خود دست نیابد . مایوس و بی بهره
آنکه بمطلوب خود دست نیابد . مایوس و بی بهره
