معانی کلمه : خاگینه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
خوراکی که از به هم زدن زرده و سفیدۀ تخم مرغ و سرخ کردن آن در روغن تهیه می شود.
فرهنگ معین
(نِ ) (اِمر. ) خوراک ساده ای که از مخلوط کردن زرده و سفیدة تخم مرغ و سرخ کردن آن در روغن درست می شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
خوراک تخم مرغ که رده وسفیده رابهم بزنندودرروغن، سرخ کنند، خایگینه هم گفته شده است
( اسم ) خوراکی که از هم زدن زرده و سفید. تخم مرغ و سرخ کردن آن در روغن تهیه کنند .
( اسم ) خوراکی که از هم زدن زرده و سفید. تخم مرغ و سرخ کردن آن در روغن تهیه کنند .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
بیضه، تخم، مرغانه
omelet (اسم)
املت، خاگینه، کوکوی گوجه فرنگی
omelette (اسم)
املت، خاگینه، کوکوی گوجه فرنگی
واژه نامه بختیاریکا
هاگه ریز
