خانی . (اِخ )قاسم . رجوع به «قاسم الخانی » در این لغت نامه شود.
خانی . (اِخ ) نام همای دختر دارا باشد. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (فرهنگ جهانگیری ) .
(اِ.) 1 - چشمه . 2 - حوض .
[ تر - فا. ] (ص .) 1 - زری که در ماوراء - النهر رایج بوده . 2 - زر خالص .
چشمه
۱. امارت، امیری، پادشاهی
۲. مربوط ومنسوب به خان
۳. چشمه، قنات
۴. برکه، حوض
۵. تالاب، باتلاق، مرداب
۶. زرخالص، طلایناب، زر ناب