معانی کلمه : خانواده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کوچک ترین واحد اجتماعی که شامل پدر، مادر، و فرزندان آن ها است.
۲. (زیست شناسی ) تیره.
۳. خاندان، دودمان، فامیل.
۲. (زیست شناسی ) تیره.
۳. خاندان، دودمان، فامیل.
فرهنگ معین
(نْ یا نِ دِ ) (اِمر. ) ۱ - اهل خانه ، اهل البیت . ۲ - مجموعة افراد دارای پیوند سببی یا نسبی که در زیر یک سقف زندگی می کنند. ۳ - مجموعه خویشاوندان ، خاندان . ۴ - تیره ، خاندان .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
خاندان، دودمان، اهل خانه، زن وفرزند، فامیل
(اسم ) خانواده اهل خانه اهل البیت دودمان .
خاندان دودمان
(اسم ) خانواده اهل خانه اهل البیت دودمان .
خاندان دودمان
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش اصفهانی
تکیه ای: xunavâda
طاری: kiyavâda
طامه ای: xunavâda
طرقی: kiyavâda
کشه ای: xunavâda
نطنزی: kiyevâda
مترادف و متضاد
اعقاب، اهل بیت، تبار، تیره، خاندان، دودمان، سلاله، طایفه، فامیل
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
بچه بارُو؛ بار؛ بچه بارُو؛ مال؛ ماردُت؛ بچه بیلُو؛ بر و بوکو؛ بُنیچِه؛ بُن چک
