معانی کلمه : خانه گیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
گیرندۀ خانه.
〈 خانهگیر شدن: ◻︎ عشقت چو در سراچهٴ دل خانهگیر شد / زاین پس برون شود خِرَد از وی به اضطرار (ابنیمین: ۲۴۲).
گیرندۀ خانه.
* خانه گیر شدن: عشقت چو در سراچهٴ دل خانه گیر شد / زاین پس برون شود خِرَد از وی به اضطرار (ابن یمین: ۲۴۲ ).
* خانه گیر شدن: عشقت چو در سراچهٴ دل خانه گیر شد / زاین پس برون شود خِرَد از وی به اضطرار (ابن یمین: ۲۴۲ ).
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) گیرند. خانه . ۲ - جایگیر متمکن . ۳ - بازی چهارم از هفت بازی نرد .
بازی چهارم از هفت بازی نرد
بازی چهارم از هفت بازی نرد
