خانمان. [ ن ْ / ن ُ / ن ِ ] ( اِ مرکب )خانه با اهل خانه. ( ناظم الاطباء ). اهل و عیال و خانه و اسباب خانه. رجوع به خان و مان شود : که در ارگ باشد مرا خانمان به آسودگی امشب آنجا بمان.فردوسی.لیکن چو خان بخدمت درگاه او دویدحرّی نمود و نستد ازو ملک و خانمان.فرخی.تو نیکبختی کز مهر خاندان رسول غریب و رانده و بی نان و خانمان شده ای.ناصرخسرو.گرد ایشان رمیده کرد مرااز سر خانمان و نعمت و ناز.ناصرخسرو.بلکه ا...
فرهنگ عمید
۱. خانه. ۲. زن و فرزند، اهل خانه: غریب اگرچه وزیر شه جهان باشد / همیشه میل دلش سوی خانمان باشد (ابن یمین: لغت نامه: خانمان ). ۳. خانه و اسباب خانه، اسباب زندگانی.
فرهنگ معین
(نْ یا نُ ) (اِمر. ) نک خان و مان .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - خانه سرای . ۲ - خانه و اثاث. آن . ۳ - اهل خانه اهل البیت زن و فرزند .
دانشنامه عمومی
سرپناه یا خانمان، و نیز منزل، مکانی است برای استراحت کردن، زندگی کردن و آسودن، یک سرپناه می تواند یک خانه، آپارتمان یا هر سازهای دیگر همچون یک چادر باشد.بی خانمان به اشخاصی گفته می شود که با دشوارهایی از جمله اعتیاد، طلاق، بحران های اقتصادی روبرو هستند، آنها جوامعی منحصر به فرد برای خود درست می کنند و علاقه ای نیز به ترک این جوامع نشان نمی دهند،همچنین امروزه به تعداد افراد مجردی که بی خانمان می شو...
مترادف و متضاد
اسباب زندگی
اهلبیت، اهل وعیال، زن و فرزند
خانومان، خانه، سامان، سرا، ماوا، مسکن
۱. خانومان، خانه، سامان، سرا، ماوا، مسکن ۲. اهلبیت، اهل وعیال، زن و فرزند ۳. اسباب زندگی
household (اسم)صمیمی، خاندان، خانواده، اهل خانه، اهل بیت، مستخدمین خانه، خانمانhousewares (اسم)خانمان...