معانی کلمه : خامش ماندن
لغت نامه دهخدا
خامش ماندن. [ م ُ دَ ] ( مص مرکب )ساکت ماندن. بیصدا ماندن. خاموش ماندن :
ندانم تو خامش چرا مانده ای
پس آن داستانها چرا خوانده ای.سه بار آن سخن را بر ایشان براند
چو پاسخ نیامدش خامش بماند.
ندانم تو خامش چرا مانده ای
پس آن داستانها چرا خوانده ای.سه بار آن سخن را بر ایشان براند
چو پاسخ نیامدش خامش بماند.
فرهنگ فارسی
ساکت ماندن بیصدا ماندن
