معانی کلمه : خام طمع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
دارای آرزوهای بیهوده، کسی که بیهوده به چیزی طمع می بندد: نه من خامطمع عشق تو می ورزم و بس / که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست (سعدی۲: ۳۶۳ ).
فرهنگ معین
(طَ مَ ) (ص مر. ) کسی که آرزوهای بیهوده در سر می پروراند.
