کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : خام دستی
تلفظ بین المللی :
/xˈɑm dˈasti/
تلفظ :
[x'Am d'asti]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
خام دستی کردن
با خام دستی زدن
ادم خام دست
ادم خام دست و بی تجربه
ادم ناشی و خام دست
خام دست و بی اطلاع
خام دستانه
زنبه خاک کشی دستی
خام دست
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
خام دستی. [ دَ ] ( حامص مرکب ) ناتجربه کاری ( غیاث اللغات ) : نه چون خامکاری که مستی کندبخامه زدن خام دستی کند.نظامی.دید آخر ساعد چون نقره خامش رقیب شد خراب از خام دستیهای جانان خانه ام.صائب ( از آنندراج ).بدست غیر دادی ساعد چون نقره ٔخامت بقربان سرت گردم مکن این خام دستیها.مخلص کاشی ( ازآنندراج ).|| مال بیمصرف خرج کردن. ( ازغیاث ). || نارضایتی. ( اشتینگاس )....
فرهنگ فارسی
ناتجربه به کاری .
مترادف و متضاد
callowness
(اسم)
خام دستی، خامی
gauthorcherie
(اسم)
ناشیگری، خام دستی
inexperience
(اسم)
خام دستی، خامی، بی تجربگی، نا ازمودگی
کلمات مرتبط
خام دستی کردن
با خام دستی زدن
ادم خام دست
ادم خام دست و بی تجربه
ادم ناشی و خام دست
خام دست و بی اطلاع
خام دستانه
زنبه خاک کشی دستی
خام دست
نظرات