معانی کلمه : خاطرخواه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [عامیانه] عاشق، دوستدار، هواخواه.
۲. (صفت ) موافق میل و خواهش: آه در دل، ناله بر لب، سینه چاک / آنچنان گشتم که خاطرخواه توست (سنجرکاشی: لغت نامه: خاطر خواه ).
۲. (صفت ) موافق میل و خواهش: آه در دل، ناله بر لب، سینه چاک / آنچنان گشتم که خاطرخواه توست (سنجرکاشی: لغت نامه: خاطر خواه ).
فرهنگ معین
( ~. خا ) [ ع - فا. ] (ص . ) عاشق ، محب .
فرهنگ فارسی
۱ - عاشق محب. ۲ - ( صفت ) مورد علاقه مطابق میل .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
دلباخته، دلشده، دوستدار، عاشق، محب، مفتون ≠ بیزار
فرهنگ فارسی ساره
دلباخته
