کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : خاطر جمع کردن
تلفظ بین المللی :
/xˈɑter dʒˈamʔ kˈardan/
تلفظ :
[x'AteR dZ'am? k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
خاطر جمع
خاطر جمع بودن
خاطر جمع شدن
خاطر جمع داشتن
خاطر کسی جمع بودن
یکی کمه دوتا غمه سه تا که شد خاطر جمعه
خاطرجمع
از کسی خاطرجمع بودن
خاطرجمع بودن یا شدن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
assure
(فعل)
اطمینان دادن، بیمه کردن، مجاب کردن، راضی کردن، خاطر جمع کردن
make sure
(فعل)
خاطر جمع کردن
کلمات مرتبط
خاطر جمع
خاطر جمع بودن
خاطر جمع شدن
خاطر جمع داشتن
خاطر کسی جمع بودن
یکی کمه دوتا غمه سه تا که شد خاطر جمعه
خاطرجمع
از کسی خاطرجمع بودن
خاطرجمع بودن یا شدن
نظرات