خاصة. [ خاص ص َ ] (ع اِ) رجوع به خاصه شود.
خاصه . [ خاص ْ ص َ ] (اِخ ) فالق بن عبداﷲ اندلسی رومی مکنی به امیر ابوالحسن . وی ازنزدیکان منصوربن نوح سامانی بود. (انساب سمعانی ). رجوع به آثار الباقیه عن القرون الخالیه ص 133 شود.
شیعه
≠ عامه
خاص، مخصوص، ویژه
مخصوصبیگانه، غریبه
قید صفت ≠ سنی، عامه
خلق، خوی، داب، سجیه، طبیعت، عادت
۱. صفت خاص، مخصوص، ویژه
۲. مخصوصبیگانه، غریبه
۳. خلق، خوی، داب، سجیه، طبیعت، عادت
۴. شیعه ≠ سنی، عامه
۵. برگزیده