معانی کلمه : خاسی
لغت نامه دهخدا
خاسی ٔ. [ س ِءْ ] ( ع ص ) خاسی. سگ و خوک رانده و دور داشته شده که نگذارند آنها را تا نزدیک مردم آیند. ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). ج ، خاسئین. خاسئون : کونوا قردة خاسئین. ( قرآن 165/7 ).
بی نظیر و بدل آن بود که گشتند بقهر
عمرو عنتر بسرِ تیغش خاسی و حسیر.
بی نظیر و بدل آن بود که گشتند بقهر
عمرو عنتر بسرِ تیغش خاسی و حسیر.
فرهنگ عمید
۱. دورکرده و رانده شده.
۲. سگ و خوک رانده شده.
۲. سگ و خوک رانده شده.
دانشنامه آزاد فارسی
گویش مازنی
عاشقی
/khaassi/ عاشقی
