Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خاسی

تلفظ بین المللی : /xˈɑsi/ تلفظ :‌ [x'Asi]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیددانشنامه آزاد فارسیگویش مازنی
  • خاسی تپه های
  • خاسی ء
  • خاس خاسی
  • کوله خاسیان
  • خاسیان
  • الویرا خاسیانووا
  • خاسینتو بناونته
  • خاسینتو کوینکوکس
  • سان خاسینتو
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیددانشنامه آزاد فارسیگویش مازنی

لغت نامه دهخدا

خاسی ٔ. [ س ِءْ ] ( ع ص ) خاسی. سگ و خوک رانده و دور داشته شده که نگذارند آنها را تا نزدیک مردم آیند. ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). ج ، خاسئین. خاسئون : کونوا قردة خاسئین. ( قرآن 165/7 ).
بی نظیر و بدل آن بود که گشتند بقهر
عمرو عنتر بسرِ تیغش خاسی و حسیر.
ناصرخسرو.

فرهنگ عمید

۱. دورکرده و رانده شده.
۲. سگ و خوک رانده شده.

دانشنامه آزاد فارسی

خاسی (Khasi)قومی مون ـ خمر۱ زبان، ساکن در تپه های خاسی ـ جاینتیای۲ آسام۳ در هند. آن ها از دیرباز برنج آبی کشت می کردند. جامعه شان بر اساس قشرهای طبقه بندی سازمان یافته بود و شامل شاهزادگان، اشراف و عوام می شد. نظام ارث بری آن ها مؤنث تبار بود.Mon-KhmerKhasi-JaintiaAssamwikijoo: خاسی...

گویش مازنی

عاشقی

/khaassi/ عاشقی

کلمات مرتبط

  • خاسی تپه های
  • خاسی ء
  • خاس خاسی
  • کوله خاسیان
  • خاسیان
  • الویرا خاسیانووا
  • خاسینتو بناونته
  • خاسینتو کوینکوکس
  • سان خاسینتو
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات