معانی کلمه : خارق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پاره کننده، ازهم درنده، شکافنده.
۲. ویژگی آنچه عادت و نظام عمومی و طبیعی را بر هم می زند.
۳. معجزه.
۲. ویژگی آنچه عادت و نظام عمومی و طبیعی را بر هم می زند.
۳. معجزه.
فرهنگ معین
(رِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - پاره کننده . ۲ - (اِ. ) هر چه که برخلاف نظم طبیعی باشد.
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
rending (صفت)
خارق
tearing (صفت)
خارق
stepping out of line (صفت)
خارق
