Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خارش

تلفظ بین المللی : /xˈɑreʃ/ تلفظ :‌ [x'AReS]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • خارش دار
  • خارش سخت
  • خارش کردن
  • خارش هکاردن
  • خارش کاردن
  • خارش بدن
  • خارش دهنده
  • خارش گلو
  • خارش اندام
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

خارش . [ رِ ] (ع ص ) آخذ از روی عنف . دریابنده . گیرنده .

خارش . [ رِ ](اِ) خناق . (نام مرضی است که در گلو عارض میشود).

خارش. [ رِ ]( اِمص ) خاریدن. ( ناظم الاطباء ). عمل خاریدن. ( فرهنگ شعوری ج ص 366 ). حِکَّه. خارخار. خارِشَک : خارش گیتی ز سرت کی شودتات بر انگشت یکی ناخن است.ناصرخسرو.یک شبی گفت کای فلان برخیزخارش...

فرهنگ عمید

۱. خاریدن.
۲. پیدا شدن حالت یا علتی در پوست بدن که باعث خاریدن آن شود.
۳. (پزشکی ) = جرب

فرهنگ معین

(رِ ) ۱ - (اِمص . ) خاریدن . ۲ - (اِ. ) گر، بیماری پوستی که با خارش همراه است .

دانشنامه آزاد فارسی

خارش (itch)
نوعی تحریک پایانه های عصبی پوست و غشای مخاطی. باعث تمایل به خاراندن محل می شود. این واژه در فرهنگ عامه به بیماری انگلی گال۱ هم اطلاق می شود.
scabies
wikijoo: خارش

فرهنگ فارسی

خاریدن
۱ -( اسم ) عمل خاریدن . ۲ - ( اسم ) گری جرب حکه سودا . ۳ - مرضی است که در گلو عارض میشود خناق.
آخذ از روی عنف دریابنده

دانشنامه عمومی

خارش، یکی از شایع ترین شکایات پوستی است که گاهی آن قدر شدید می شود که خواب و آرامش را از فرد می گیرد.شدت خارش گاهی به حدی است که بیمار با خاراندن های مکرر، بدنش را زخم می کند.بعضی مواقع خارش ها نشانگر حساسیت پوست به محیط یا مواد شوینده است به عنوان مثال سولفات لاریل سدیم می تواند باعث خارش بعد از استحمام شود.برای فرونشانی خارش، در صورت خارش سمت چپ بدن، می توان در برابر آینه ایستاد و سمت راست را خا...

گویش مازنی

خورشت

۱آزار ۲سوزش – خارش

/khaaresh/ خورشت & آزار - سوزش – خارش

گویش اصفهانی

تکیه ای: xâreš
طاری: xoreš
طامه ای: xâreš
طرقی: xoreš
کشه ای: xâreš
نطنزی: xâreš

مترادف و متضاد

حک

خناق

آبنه

گر، جرب

۱. حک
۲. خناق
۳. گر، جرب
۴. آبنه

trouble (اسم)سختی، ازار، قید، زحمت، مزاحمت، خارشitch (اسم)خارش، جرب، خارشک، خراش سوزن، خنشitching (اسم)خارش، خارشک، خنشpruritus (اسم)خارشscabies (اسم)خارش، جرب، خارشک، گال، مامیثای صحراییprurience (اسم)هرزگی، خارش، خارشک، حکهpruriency (اسم)هرزگی، خارش، خارشک، حکه...

واژه نامه بختیاریکا

توش؛ هَکه؛ هارِشت

کلمات مرتبط

  • خارش دار
  • خارش سخت
  • خارش کردن
  • خارش هکاردن
  • خارش کاردن
  • خارش بدن
  • خارش دهنده
  • خارش گلو
  • خارش اندام
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات