معانی کلمه : خاتون
لغت نامه دهخدا
خاتون . (اِخ ) کوهی است که از مشرق به کوه گور سفید متصل است و 3800 گز ارتفاع دارد. (جغرافیای تاریخی غرب ایران ص 33).
فرهنگ عمید
۱. بانو، بی بی، کدبانو، خانم، زن بزرگمنش.
۲. [قدیمی] عنوان ترکی و مغولی زنان و دختران خان و خاقان، بانوی عالی نسب: باده دهنده بتی بدیع ز خوبان / بچهٴ خاتون ترک و بچهٴ خاقان (رودکی: ۵۰۶ ).
۲. [قدیمی] عنوان ترکی و مغولی زنان و دختران خان و خاقان، بانوی عالی نسب: باده دهنده بتی بدیع ز خوبان / بچهٴ خاتون ترک و بچهٴ خاقان (رودکی: ۵۰۶ ).
فرهنگ معین
[ تر. ] (اِ. ) ۱ - بانوی بزرگ زاده . ۲ - کدبانو، بی بی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: خاتون (دختر) (فارسی) (تلفظ: khatun) (فارسی: خاتون) (انگلیسی: khatun)
معنی: لقب زنان اشرافی، لقب همسر خاقان چین که انوشیروان دختر او را به همسری برگزید، به صورت پسوند همراه بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند نرگس خاتون
معنی: لقب زنان اشرافی، لقب همسر خاقان چین که انوشیروان دختر او را به همسری برگزید، به صورت پسوند همراه بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند نرگس خاتون
مترادف و متضاد
بانو، کدبانو ≠ آقا
بیبی، بیگم، خانم، مخدره
۱. بانو، کدبانو
۲. بیبی، بیگم، خانم، مخدره ≠ آقا
۳. همسر، زناصیل، شریفه
۴. کنیز، کلفت، خادمه
واژه نامه بختیاریکا
خاتی
