خاتمة. [ ت ِ م َ ] (ع اِ) خاتمه . آخر هر چیزی و پایان آن . نتیجه . سرانجام . پایان . ج ، خواتم ، خواتیم . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء).
خاتمه.[ ت ِ م َ / م ِ ] ( ع اِ ) خاتمة. رجوع به خاتمة شود.آن خاتمه کار مرا خاتم دولت آن فاتحه طبع مرا فاتح ابواب.خاقانی.به بسطام رفت و منتظر خاتمه کار و مآل حال بنشست. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 370 ).- خاتمه پذیر ؛ آنچه پایان...
فرهنگ عمید
۱. پایان یافتن. ۲. (اسم ) قسمت پایانی چیزی.
فرهنگ معین
(تِ مِ یا مَ ) [ ع . خاتمة ] (اِفا. ) مؤنث خاتم ، پایان ، انجام . ج . خواتیم .
فرهنگ فارسی
مونث خاتم، پایان، عاقبت هرچیز، آخرکاری یاچیزی ۱ - ( اسم ) مونث خاتم . ۲ - (اسم ) پایان انجتم . جمع : خواتیم . یا خاتم. خدمت. پایان کار و خدمت ( مثلا در سربازی ) : ورق. خاتم. خدمت .
دانشنامه عمومی
پایان
مترادف و متضاد
آخر، انجام، انقضا، پایان، فرجام، نهایت ≠ آغاز
finish (اسم)خاتمه، پرداخت، پایان، فرجام، ختم، پرداخت رنگ وروغن، دست کاری تکمیلی، پرداخت کارtermination (اسم)فسخ، خاتمه، پایان، انتها، ختم، پایان دهی، پایان یابیclose (اسم)خاتمه، محوطه، ایست، توقف، پایان، جای محصور، انتها، بن بستfinal (اسم)خاتمهend (اسم)حد، پا، اتمام، سر، عمد، خاتمه، منظور، مقصود، مراد، نوک، طره، راس، پایان، انتها، فرجام، ختم، سرا...