معانی کلمه : خاب
لغت نامه دهخدا
خاب . (اِخ ) (پل ...) رجوع به پل خواب شود.
خاب . (ص ) بازپس افکنده را گویند و در عربی بی بهره شده باشد. (برهان ). || (اِ) نوم و خواب . (ناظم الاطباء).
فرهنگ معین
(ص . اِ ) بازپس افکنده .
فرهنگ فارسی
← خدمات اَبری بُنسازه
( صفت اسم ) باز پس افکنده .
گویش مازنی
۱حرف تصدیق به معنی خوب – بله ۲صحیح است
/khaab/ حرف تصدیق به معنی خوب – بله - صحیح است
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← خدمات اَبری بُن سازه
