معانی کلمه : حیطه
لغت نامه دهخدا
حیطة. [ طَ ] (ع مص ) حوط. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). دیوار گرد چیزی برآوردن . (آنندراج ). رجوع به حوط شود. || جای احاطه کرده شده . (آنندراج ) (غیاث ). در حیطه ٔ تصرف درآوردن . || (اِمص ) اسم است احتیاط را. (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
زمین، میدان، یا مکانی مشخص برای انجام عملی خاص.
فرهنگ معین
(طِ ) [ ع . حیطة ] ۱ - (اِ. ) احاطه شده . ۲ - (مص م . ) حفظ کردن ، در پناه خود درآوردن .
فرهنگ فارسی
نگهبان کردن، حفظکردن، درپناه خوددر آوردن
۱ - ( مصدر ) حفظ کردن در پناه گرفتن نگاهبانی کردن . ۲ - ( اسم ) هر جای احاطه شده زمینی فراخ که اطراف آنرا احاطه کرده باشند دیواربست .
حوط . دیوار گرد چیزی بر آوردن . حیعلتین نشان. ( حی علی الصلوه ) و حی ( علی الفلاح ). لکن ( حی علی خیر العمل ) تنها مردم شیعه راست .
۱ - ( مصدر ) حفظ کردن در پناه گرفتن نگاهبانی کردن . ۲ - ( اسم ) هر جای احاطه شده زمینی فراخ که اطراف آنرا احاطه کرده باشند دیواربست .
حوط . دیوار گرد چیزی بر آوردن . حیعلتین نشان. ( حی علی الصلوه ) و حی ( علی الفلاح ). لکن ( حی علی خیر العمل ) تنها مردم شیعه راست .
دانشنامه عمومی
قلمرو، دامنه، عرصه. گستره، وسعت، محدوده، دایره، دامنه، حوزه.
مترادف و متضاد
چهارچوب، حوزه، شمول، قلمرو، کادر، محدوده، محوطه، پهنه، میدان، گستره
فرهنگ فارسی ساره
گستره
