حی . (اِ) نام دیگر حرف «حاء»، یکی از حروف الفبای عربی . (المعجم ) : نان از حی حسیبک در پیچ و جیم زیجک .
بسحاق اطعمه .
حی . [ ح َی ی ] (اِخ ) نامی است از نامهای خدای تعالی . زنده ٔ همیشه . (مهذب الاسماء) : هو ال...
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ میت] زنده. ۲. (اسم، صفت ) از نام های خداوند. ۳. (اسم ) [قدیمی] قبیله.
فرهنگ معین
(حَ یّ ) [ ع . ] (ص . ) زنده . ج . احیا.
فرهنگ فارسی
زنده، میان ده، محله، قوم، قبیله ۱ - ( صفت ) زنده مقابل میت مرده . جمع : احیائ . ۲ - از صفات خداوند تعالی است یعنی زند. ( جاوید ) . ۳ - ( اسم ) قبیله . جمع : احیائ . یا حویجدار ناطق . ۱ - زند. گویا . ۲ - انسان بشر . دهی است از دهستان نرینه رود بخش قیدار شهرستان زنجان .
دانشنامه عمومی
حی (خدابنده). مختصات: ۳۵°۳۹′۲۲″شمالی ۴۸°۴۲′۴۵″شرقی / ۳۵٫۶۵۶۲۲°شمالی ۴۸٫۷۱۲۴۳°شرقی / 35.65622; 48.71243حی (خدابنده)، روستایی از توابع بخش بزینه رود شهرستان خدابنده در استان زنجان ایران است.این روستا در دهستان بزینه رود قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۳۵۵ نفر (۳۱۱خانوار) بوده است.wiki: حی (خدابنده)...
فرهنگ اسم ها
اسم: حی (پسر) (عربی) (تلفظ: hay) (فارسی: حَی) (انگلیسی: hay) معنی: از نام های خداوند
[ویکی فقه] یکی از اسماء حسنی خداوند صفت حیّ است که در لغت به این معناست که مرگ و نیستی بر او روا نیست.حیّ (الحیّ)، از اسماء الهی و به معنای زنده و متضاد میّت است و حیّ بودن خدا به این معناست که مرگ و نیستی بر او روا نیست. راغب اصفهانی از میان وجوه متعددی که برای حیات ذکر کرده، یک وجه را وصف مختص خدا دانسته و در توضیح آن گفته است که اطلاق حیّ به خدا به معنای این است که (فرض) مرگ درباره او صحیح نیست...