کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : حکمفرما
تلفظ بین المللی :
/hokmfˈarmɑ/
تلفظ :
[hokmf'aRmA]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
حکمفرما بودن
حکمفرمایی
حکفرما
حکم فرما
حکمران، حکمران
حکمرانی کردن
حکمروایی کردن
سلطنت یا حکمرانی کردن
قتل شاه یا حکمروا
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
۱. غالب، مستولی، مسلط
۲. حاکم، فرمانروا
کلمات مرتبط
حکمفرما بودن
حکمفرمایی
حکفرما
حکم فرما
حکمران، حکمران
حکمرانی کردن
حکمروایی کردن
سلطنت یا حکمرانی کردن
قتل شاه یا حکمروا
نظرات